السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
59
جواهر البلاغة ( فارسى )
بل تنها مىگويند : فصيح است يا فصيح نيست . ضمير « لقصورها » به كلمه و ضمير « غرضه » به متكلم باز مىگردد . بلاغة الكلام البلاغة فى الكلام مطابقته لما يقتضيه حال الخطاب مع فصاحة الفاظ مفردها و مركبها . و الكلام البليغ هو الّذى يصوّره المتكلم بصورة تناسب أحوال المخاطبين . بلاغت كلام « بلاغت » در سخن ، هماهنگى سخن با چيزى است كه حال خطاب ( شرايط و زمينههايى كه هنگام ايراد سخن هست ) آن را مىطلبد علاوه بر فصيح بودن واژههاى مفرد و مركب آن سخن « 1 » . و كلام بليغ ، سخنى است كه متكلم ، آن را به گونهاى متناسب با حالتهاى شنوندگان و مخاطبان ، شكل مىدهد . و حال الخطاب و يسمّى بالمقام هو الامر الحامل للمتكلم على ان يورد عبارته على صورة مخصوصة دون اخرى . و « حال خطاب » يا « مقام خطاب » چيزى است كه گوينده را وادار مىكند تا سخنش را
--> ( 1 ) . حال خطاب ( مقتضى حال ) چيزى است كه واقعيت ، ما را به سوى آن مىخواند يعنى : شكل ويژهاى از سخن كه لازمهء كلام و حالات مخاطب است . و كلام ، مطابق با حال نمىشود مگر هنگامى كه متناسب با خرد مخاطبان و پايگاه آنان در بلاغت و توانشان در بيان و گفتار باشد . بنابراين ، براى تودهء مردم سخنى شايسته است كه كلام ديگر در آن موقعيت بايسته نيست . و براى مهتران و بزرگان جامعه ، شيوهء ويژهاى به كار مىآيد كه ديگر نمىتوان چيزى را جايگزين آن ساخت . از اينرو مراتب بلاغت ، به اندازهء دگرگونى اعتبارات و مقتضيات تفاوت مىپذيرد و به مقدار رعايت آنها موقعيت كلام ، در زيبايى بالا مىرود و گاه تا آنجا اوج مىگيرد كه ديگر آزمندان نمىتوانند همانندش را بياورند . آنگاه توانمنديها به سستى مىگرايد و جنّ و انس نمىتوانند مانندش را بسازند ، گرچه برخى از برخى ديگر پشتيبانى كنند و اين مرتبهء اعجازى است كه در پيشگاهش زبان فصيحان لال مىشود گرچه آهنگ آن كنند . و با خبر متواتر ، شناخته شده كه : قرآن كريم در والاترين عصرها از جهت فصاحت و زيباترين زمانها از نظر بلاغت فرود آمد لكن قرآن ، راه را بر عرب بست . هنگامى كه فرياد حق را بر سرشان فرود آورد دلهايشان لرزيد و زبانهايشان در كام ماند . با اينكه مبارزهجويى قرآن به درازا كشيد و نكوهش شدّت داشت . ( و به حق ، قرآن ، كلمهء برتر گشت ) .